تبليغاتX
گیتار زندگی

گیتار زندگی

کابوس..

خدایا وحشت تنهاییم کشت      کسی با قصه من آشنا نیست

درین عالم ندارم هم زبانی        به صد اندوه می نالم روا نیست

شبم سر شد کسی بر در نکوبید.....

به بالینم چراغی کس نیفروخت....

نیامد ماهتابم بر لب بام..........

دلم از این همه بی گانگی سوخت

به روی من نمی خندد امیدم

شراب زندگی گر ساغرم نیست

نه شعرم میدهد تسکین به جانم

به غیر از اشک  غم در دفترم نیست... 

+ نوشته شده در  2009/9/17ساعت 17:35  توسط صدف  | 

  در سراشیبی که نامش زندگیست با همه بیگانگی ها می روم

در سکوت سرد و سنگین زمان بی هدف بی یارو یاور می روم

می روم شاید که در دشت بزرگ در سراشیبی که نامش زندگیست

باز یابم آنچه را گم کرده ام...

+ نوشته شده در  2009/6/27ساعت 10:6  توسط صدف  | 

 

با من آهسته بیا    بگزر از تیرگی رنگ دروغ.....

 به صفای گل یکرنگی بازآی    من و تو....

شعله یک خورشیدیم...   برگهای یک بید.....

یا گلاب یک گل ...    بی گمان مقصدمان نیز یکیست

یا به جشن سفر سنجاقک        یا به تاریکی آنسوی زمان...

     یا خشکیدن در پائیز زمان       

  با من آهسته بیا...    تو عکسی از مهتابی   در تلاطمهای دریای دلم...

با من آهسته بیا..        من ترا همچو شکوه یک صبح

چو غروب خورشید   چون طلوع مهتاب....به صفا می خوانم...

      یک پرنده تنها ..  خسته خواهد شد بی گمان       

         تا سحر سبز امید    بال بالی خواهد زد       

        آنگه تنها.....خواهد مرد....     

          تو بیا تا تنها نشوم      تو بیا تا پر پر نزنم         

           تو بیا تا بی حاصل من جان نکنم         

 

+ نوشته شده در  2009/6/2ساعت 17:38  توسط صدف  | 

 

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم

چون مزرعه تشنه به باران برسیم .....

یا من برسم به یارو یا یار به من........

یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم....

+ نوشته شده در  2009/5/31ساعت 14:36  توسط صدف  | 

در منی و اینهمه زمن جدا.... 

   با منی و دیده ات به سوی  غیر

بهر من نمانده راه گفتگو                 تو نشسته گرم گفتگوی غیر.....

غرق غم دلم به سینه می تپد   

  با تو بی قرارو بی تو بی قرار

وای از آن دمی که  بی خبر زمن      پر کشی تو رخت خویش از این دیار

سایه توام به هر کجا روی

    سر نهاده ام به زیر پای تو....

چون تو در جهان نجسته ام هنوز         تا که برگزینمش به جای تو.....

شادی و غم منی به حیرتم  

خواهم از تو در تو آورم پناه

موج وحشی ام که بی خبر زخویش      گشته ام اسیر جذبه های ماه...

گفتی از تو بگسلم دریغ وارا.....

رشته وفا مگر گسستنی ست..؟

بگسلم زخویش و از تو نگسلم        عهد عاشقان مگر شکستنی ست..؟

+ نوشته شده در  2009/5/22ساعت 22:14  توسط صدف  | 

 

عشق راه ناهمواریه...

 که وقتی ازش گذشتی و تمام سختیها رو پشت سر گذاشتی.....

 می روی به جایی که اصلا تصور نمی کردی ...........

آخرش این باشه مثل کسی که از کوهی بالا میره

 به امید اینکه ببینه پشت اون کوه چیه ..؟

لذتش فقط امید و رویای رسیدن به اونه..

+ نوشته شده در  2009/5/14ساعت 3:32  توسط صدف  | 

عشق..

زیبایی عشق یه سکوته نه فریاد.....

زیبایی عشق یه تحمله نه خرد شدن...

عشق خیاله که اگه به واقعیت برسه.....

دیگه طعم شیرینشو از دست میده.......

عشق یه کویره که عاشق تشنه با.......

رویای سراب معشوق قدم به جلو میزاره

+ نوشته شده در  2009/5/5ساعت 14:50  توسط صدف  | 

 

زندگی ...


زندگی حکمت اوست…........
زندگی دفتری از خاطره هاست…
چند برگی
را تو ورق خواهی زد
ما بقی را قسمت …........

+ نوشته شده در  2009/5/2ساعت 15:50  توسط صدف  | 

 

تو را چگونه سرایم گلی به سینه دشت...

که کاروان دلی زان حریم بی تو گذشت...

دل من ارچه در آن کاروان خروش نکرد......

ولی به مقصد تو رفت و هیچ بازنگشت...

+ نوشته شده در  2009/4/24ساعت 22:26  توسط صدف  | 

عشق اگربا توبیاید به پرستاری من...

شب هجران نکند قصد دل آزاری من..

روزگاری که جنون رونق بازارم بود..

تو نبودی که بیایی به خریداری من...

برگ پائیزی ام وخسته دل از باد خزان

باغبان نیز نیامد پی دلداری من.....

+ نوشته شده در  2009/4/15ساعت 14:11  توسط صدف  |